با سلام: نویسنده این وبلاگ وابسته به هیچ گروه /دسته /و یا حزب سیاسی نمیباشد من از سیاست هیچ ندانم. عالم همه محو گل رخسار حسین است ذرات جهان در عجب از کار حسین است از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش زده ام فالی و فریادرسی می آید.
من از ميان قبايل فقر آمدهام؛ از متن سرگذشتهاي رنج آور.
من از ميان كوچه پسكوچههايي آمدهام كه زخم محروميتشان عفونت كرده است.
من از ميان خرابههايي آمدهام كه آدم را تخريب ميكنند؛ سقفهايي كه غم نان ، آنها را تا مرز ريزش خم كرده است.
من از ميان شبهاي قنوت پيرزنان و پيرمرداني آمدهام كه هنوز چشم در راه عدالتند و نميدانم چقدر تمنا كفاف نيازشان را ميدهد.
من از حسرت زندگاني آمدهام كه زندگي را نزيستهاند و از هق هق كودكي تا هيهي كهنسالي شبهاي بيكسي و گرسنگي را گريستهاند.
بيا فقط خزنده نباشيم و چرخي بزنيم دور شهر.
وقت اذان، پيش از طلوع آفتاب از فراز برجهاي «الهيه» برويم سمت غروب «پاكدشت» پشت مخروبهها، كودكان، خسته از خاكبازي بيسرانجام، پنهان از چشم هم، آهسته با خورشيد بيرنگ سخن ميگويند. یا علی مدد التماس دعا