اخيراً كتابي در آمريكا منتشر شده است تحت عنوان «در جاده بهشت» و نويسنده آن يكي از روزنامه نگاران اين كشور به نام «ديويد بروكز» است. شهرت اين مؤلف، براي محتواي اين كتاب نيست بلكه براي مؤسساتي است كه او در آنجا كار مي كند. ديويد بروكز هر هفته دوبار در نيويورك تايمز كه يك مؤسسه مطبوعاتي بزرگ آمريكاست مقاله مي نويسد و علاوه بر آن در شبكه تلويزيوني «پي .بي.اس» و شبكه راديوئي «ان.پي.آر» كه سرتاسري هستند سخن پراكني مي كند. با استاندارد و معيار آمريكائي، او يك محافظه كار جناح راست شمرده مي شود.


«ديويد بروكز» در اين كتاب اظهار مي دارد كه «علي رغم همه مشكلات، آمريكا مشكل گشاي همه چيز است» به عقيده او، آمريكا «جوابي است به كوته فكري، پراكندگي و درهم پاشيدگي، خودرضايتي و ترس، زيرا آمريكا مجموعه اي از واجباتي است كه مردم را از مسائل كوچك و جزئي دور نگاه داشته و آنها را به افق اميدواري دراز مدت راهنمائي مي كند». «ديويد بروكز» با اين ادعاها همه چيز را وارونه نشان مي دهد و مي خواهد آن اسطوره ايده آليسم را كه بسياري از آمريكائي ها و ديگران هنوز در ذهن خود دارند قوت بخشد بدون اينكه به حقايق و واقعيت و مشكلات اساسي آمريكا توجه داشته باشد. كيست كه در آمريكا زندگي كند و از سيستم سياسي و اقتصادي كه مردم را به مسائل كوچك و حاشيه اي مشغول داشته، خبر نداشته باشد. واهمه و اضطرار، امروزه مسائل بزرگ آمريكا هستند.


«ديويد بروكز» در كتاب خود با طبقه بالا و پائين آمريكا سروكاري ندارد و هدف او بزرگ جلوه دادن و پايداري طبقه متوسط است، طبقه اي كه به عقيده او، يك گونه و يكنواخت نيستند و سليقه هاي مختلفي را دارا هستند. در اينجا نويسنده نيويورك تايمز معيار سليقه و چندگانگي را اختلاف سليقه در مصرف گرائي و نوع كالاها مي داند، ولي براي مصرف گرائي و بركات و آفات زياده روي سخني ندارد. او در كتاب «در جاده بهشت» مي نويسد: «آمريكائي هاي اسپانيائي زبان اكثر درآمد خود را براي كفش و براي بچه هاي دو سال به پائين خود مصرف مي كنند و برعكس آمريكائي هاي متوسط انگليسي زبان كمتر به تنباكو و لوازم تحرير علاقه مند هستند. آمريكائي هاي سفيدپوست بيشتر درآمد خود را براي تفريحات و لوازم سرگرم كننده خرج مي كنند و كمتر به پوشاك كودكان اهميت مي دهند. سياهپوستان بيشتر درآمد خود را صرف جوجه و مرغ و تلفن و كمتر براي كتاب و مبلمان خانه پول خرج مي كنند.» «ديويد بروكز» با اين مثال هاي سطحي كه معلوم نيست از كدام منبع به دست آورده است مي خواهد كثرت گرائي يا پلوراليسم مصرف كنندگان آمريكا را نشان دهد، و آنجا كه نتيجه مي گيرد: «نظام ما زير ساخت اجتماعي براي انقلاب، جنگ داخلي، و اختلافات و كشمكش نيست. ايالات متحده در آستان جنگ هاي داخلي نيست و از انفجارات اجتماعي هم خبري نيست. اگر بخواهيد عليه نخبگان و هيئت حاكمه تظاهرات كنيد، معلوم نيست دقيقاً چه بايد انجام دهيد.»


اظهارات ديويد بروكز افشاكننده است. او نشان مي دهد كه طبقه بالا و حاكم آمريكا به قدري خوب نظام را برنامه ريزي كرده است كه كسي فرصت انقلاب و شورش و رژه رفتن عليه آن را ندارد و طبقه پائين به قدري سركوب و مظلوم شده است كه قدرت اظهار وجود عليه نظام را ندارد و بقيه آمريكائي ها در راحتي به زندگي شاهانه خود ادامه مي دهند. براي او طبقه متوسط «فكر متوسط دارد و لازم نيست دقيقاً مثل اينشتين باشند.» ميليونر متوسط آمريكائي كارنامه درسش هميشه از نمره ده كمتر بوده است. ديويد بروكز افتخار مي كند كه «شهروندان آمريكائي پركارترين مردم روي زمين هستند»، مردمي كه «ساعات بيشتري را در روز كار مي كنند و روزهاي كمتري را به استراحت و تفريح و تعطيلات مي گذرانند.» به عقيده او آمريكائي ها به قدري از كار كردن راضي هستند كه احتياجي به تفريح و تعطيلات نمي بينند و «حتي در موقع تعطيلات مشغول پاسخ به مكالمات اداري و رايانه اي خود هستند»! حقيقت اين است كه در وضع اقتصادي، مالي و اجتماعي كنوني آمريكا وضع به جايي رسيده است كه بسياري از شهروندان كه از تعطيلات مراجعه مي كنند، درمي يابند كه شغل و كارشان هم با تعطيلات از دست رفته است. در اينجا بايد از ديويد بروكز سؤال كرد كه اگر مردم آمريكا اين همه كار مي كنند كه حتي فرصت يا احتياجي به تفريح و تعطيلات نمي بينند، پس چه وقت فرصت فكر كردن را دارند. نويسنده كتاب «در جاده بهشت» ايده آليسم آمريكا را به درجه ماوراءالطبيعه ارتقا مي دهد و دوست دارد فكر كند كه «زندگي روزانه آمريكا با يك آمال و مأموريت مقدس و ماوراءالطبيعه شكل گرفته است» به طوري كه خود آمريكائي ها نيز از آن بي خبرند. اين قوه و انگيزه معنوي كه آمريكا و آمريكائي ها را راهنمائي مي كند چيست، و آيا منبع آن الهي و ديني است يا پروپاگاندا و تبليغات بازرگاني و سياسي؟


آنچه كه ما در اين كتاب نمي خوانيم آمار و اسناد رسمي دولت فدرال امريكا است كه نشان مي دهد كه چگونه يك اقليت كوچك اكثريت بزرگي از ثروت و منابع اين نيم قاره و مملكت وسيع را به دست دارند، كه طبقه پائين و متوسط آسيب ديده آمريكا قسمت بزرگي از نيروي كار آن كشور را تشكيل مي دهد، كه دموكراسي ادعائي نتوانسته است احتياجات اوليه بسياري از مردم جامعه آمريكا را تأمين كند. امروز 45ميليون آمريكائي بدون بيمه پزشكي و بهداشتي هستند و اگر مريض شوند كسي به كمك آنها نخواهد شتافت و دكتر و دارو براي آنها فراهم نيست. بيش از 25درصد مردم آمريكا طبق آمار دولت بي سواد محسوب مي شوند زيرا توانائي نوشتن و خواندن مطالب مربوط به احتياجات روزانه را ندارند. بيش از دو ميليون امريكائي در زندان و بازداشتگاه ها به سر مي برند. از هر 150 نفر شهروند آمريكائي اكنون يك نفر در زندان زندگي مي كند. از هنگام غروب پارك ها، خيابان هاي شهرها به كلي از عابرين خالي مي شود زيرا امنيت جاني وجود ندارد. هر سال 50هزار نفر آمريكائي از بي خانماني تلف مي شوند. گزارش اخير تهيه شده از طرف كنگره آمريكا نشان داد كه تقليل ماليات در سه سال اخير از طرف دولت بوش كاملا به نفع ثروتمندان و پولداران بوده است. آن عده از شهروندان آمريكا و شركت هاي بازرگاني و تجاري كه درآمد هنگفتي دارند از پرداخت ماليات بيشتري معاف هستند!


سيستم بودجه و مالياتي آمريكا به قدري با احتياجات و رفاه عمومي نامتناسب است كه در سال هاي اخير برخي از دولت هاي ايالت قماربازي و قمارخانه هاي عمومي را آزاد گذاشته اند تا از طريق درآمد و ماليات قماربازي كسر بودجه ايالت خود را تأمين كنند. مثلا ايالت پنسيلوانيا كسر بودجه خود را از طريق قانوني كردن قمار تأمين مي كند و اكثر بودجه ايالت نوادا از طريق قمارخانه ها و ماليات بر آنها فراهم مي شود در حالي كه بودجه جنگ دولت فدرال (مركزي) از 400 ميليارد دلار تجاوز كرده و مجموعه اين سياست ها باعث شده است كه كسري بودجه آمريكا از 500 ميليارد دلار تجاوز كند. سيستم مالي و اقتصادي آمريكا هم اكنون بر معيار قرضه هاي داخلي و خارجي و جريان پول و سرمايه هاي خارجي در آن كشور بستگي دارد. چهل ميليون آمريكايي در سال مجموعاً روزانه يك ميليارد دلار براي قمار خرج مي كنند. جامعه شناسان، روان شناسان، مردم شناسان و اقتصاددانان مي پرسند آيا تحصيل ماليات از طريق ترويج قمار، ناهنجاري ها و بيماري هاي اجتماعي بيشتري در جامعه توليد نمي كند. چه كساني هزينه و بهاي اينگونه ناهنجاري هاي حاصله ازقماربازي را خواهند پرداخت؟ حقيقت اين است كه امروز قماربازي، مصرف مشروبات الكلي، و زناكاري در بسياري از دموكراسي هاي غرب آزاد و رواج پيدا كرده است. درست است كه آمريكا و برخي از كشورهاي اروپاي


غربي امروز بهترين پزشكان، مجهزترين بيمارستان ها، متنوع ترين داروها، بزرگترين دانشگاه ها و كتابخانه ها، و عاليترين مراكز پژوهش و تحقيق و فناوري را دارا هستند ولي استفاده از آنها به بضاعت و توانائي مالي و اجتماعي افراد بستگي دارد. دموكراسي با اهداي يك رشته حقوق سياسي و با ارائه رويايي و خيال آور يك رشته امتيازات مصرف گرايي، در حقيقت بر روي عدالت اجتماعي خط مي كشد. دكتر، دارو، مدرسه، معلم، كتابخانه، لابراتوار و آسودگي خاطر در سيستم دموكراسي اغلب براي كساني فراهم است كه بتواند هزينه آن را بپردازد.


كتاب هايي مانند «در جاده بهشت» كوشش دارد با استفاده از اضطراب و ناامني هاي فكري و مالي و اجتماعي آمريكا، طبقه ماليات بده و متوسط آمريكا را خوشحال نگاه دارد و به آنها قوت قلب دهد و هويت فردي را با ملي گرائي و اسطوره هاي موجود در آمريكا زنده كند. اينجاست كه بايد تأثيرات نوشته هاي افرادي مانند ديويد بروكز، و گفتار و سخنان رؤساي جمهوري مانند جرج بوش را جدي گرفت. علي رغم محدوديت فكري بوش و علي رغم سطحي بودن خردگرائي ديويد بروكز در مورد جامعه آمريكا، امروز تا حدودي سخنان آنها چيزي است كه طبقه متوسط و رنج ديده آمريكا مايل است بشنود. فرهنگ توده وار آمريكا امروز در غيبت يك بحث و مناظره حقيقي، هدف يك نوع خردگرائي ساده لوحي، خودباوري و حتي تفريحي شده است.


البته «در جاده بهشت» تأليف ديويد بروكز تنها كتاب موجود در تمجيد آمريكا و نظام آن نيست. «برندگان مجروح و بقيه ما: در آمريكاي جرج بوش» نوشته «جان پاور» يكي ديگر از روزنامه نگاران آمريكا كه براي مطبوعات لس آنجلس و رسانه هاي ملي كار مي كند، وضع اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي آمريكا را كاملا در يك آئينه متفاوت ديگر مشاهده مي كند. به عقيده او جامعه آمريكا امروز به دو گروه «برندگان» و «بازندگان» تقسيم شده است، برندگاني كه بيش از هر عصر ديگر در تاريخ آمريكا حريص، ازخودراضي و ولخرج و كم آبرو هستند و همه چيز را در چارچوب «ما» و «ديگران» مشاهده مي كنند. دموكراسي آمريكا از نظر او مانند برنامه هاي «حقيقي و واقعي» امروز تلويزيون است كه اصلا با حقايق و واقعيات مطابقت ندارند. بسياري از آمريكايي ها در دنياي خيالي زمان رياست جمهوري رونالدريگان زندگي مي كنند كه به مردم آمريكا هميشه يادآوري مي كرد كه هنوز هركس بخواهد و مايل باشد مي تواند ميليونر و ميلياردر بشود. در كتاب «جان پاور» مي خوانيم كه آمريكا يك ملت تقسيم شده است و رئيس جمهور كنوني به اين اختلاف دامن مي زند. از نظر او آمريكايي ها «احساس اضطراب، ناتواني و خشم» دارند و «اين در زماني است كه عصبانيت و تعصب جاي سياست را گرفته است و مصرف گرائي بزرگترين فعاليت اجتماعي شده است.» او آمريكا را كشوري مي داند «كه بيش از هر وقت ديگر بچه هاي برندگان به مدارس خصوصي مي روند و كودكان بازندگان به مدارس دولتي، برنده هاي اجتماع از سوپرماركت هاي ويژه خريد مي كنند و بازنده هاي اجتماعي از فروشگاه هاي توده وار مانند وال مارت و كاستكو، برنده ها بليت درجه اول دارند و بازنده ها بليت توريستي، برنده ها شغل هاي متنوع و خوب را دارند و بازنده ها در خدمت ارتش انجام وظيفه مي كنند...»


ولي اين سناتور «رابرت برد»، ارشدترين عضو مجلس سناست كه خود نظام آمريكا را بازنده خطاب مي كند، در كتابي كه تحت عنوان «آمريكاي باخته» اخيراً منتشر كرده است اين سياستمدار كهن سال ادعا مي كند كه در نظام كنوني آمريكا قواي مقننه يعني مجلس نمايندگان و سناي آمريكا و همچنين قوه قضائيه كه از ديوان عالي كشور تشكيل مي شود كاملا تسليم دولت بوش و گروه سياسي و حاكم او شده است. سناتور «رابرت برد» كه يكي از اعضاي محافظه كار مجلس سنا بوده و از جنگ ويتنام و از رژيم شاه ايران حمايت مي كرده است اكنون مي نويسد كه او كاملا در تمام اين مدت در اشتباه بوده است و دخالت آمريكا در عراق يك فاجعه بزرگ براي آمريكاست. او كه به مدت 40 سال در مجلس سناي آمريكا خدمت كرده است و با تمام رؤساي جمهور آمريكا بعد از جنگ جهاني دوم مراوده داشته است، «رئيس جمهور كنوني» را، بي لياقت مي داند. جالب اينكه از موقع اشغال عراق تا امروز چهره هايي مانند سناتور «رابرت برد» خيلي به ندرت در مطبوعات و راديو و تلويزيون هاي مسلط آمريكا ديده مي شوند. «رابرت برد» اخيراً در يكي از جلسات سناي آمريكا اظهار داشت كه امپراطوري روم موقعي سقوط كرد كه مجلس سناي روم در مقابل امپراتوري كاملا سرفرود آورد.


در اينجا شايد نقل آخرين پاراگراف كتاب «دموكراسي در آمريكا» نوشته «الكس دوتوكويل» بي جا نباشد. «دوتوكويل» رساله 900 صفحه اي خود را با اين جملات خاتمه مي دهد:


«ملل امروزي ما نمي توانند از شرايط و خواسته هاي مساوات و برابري كه در بين آنها رشد و نمو مي كند جلوگيري كنند. ولي اين امر به خود آنها بستگي دارد كه بدانند آيا اين مساوات و برابري به اسارت منتهي مي شود يا برابري، به علم و دانش يا وحشي گري، به سعادت يا ظلمت.»