جنگ جهانى عليه فقـر
از سال ۱۹۶۴ كه پرزيدنت «ليندن جانسون» عليه فقر اعلام جنگ كرد، تاكنون آمريكا دستاورد چندانى در عرصه مبارزه با فقر نداشته است. پرزيدنت جانسون، جنگ عليه فقر را «بر حق و عادلانه» دانست و اعلام كرد: «براى نخستين بار در تاريخ بشر، امكانات مادى براى غلبه بر فقر فراهم آمده است.» اما، جنگ جهانى عليه فقر چه زمانى آغاز مى شود؟ اهداف آن چيست؟ و پيروزى در اين جنگ از آن كدام طرف است؟
اهداف جهانى
كاهش فقر در سراسر جهان ـ به ويژه در كشورهاى رو به توسعه ـ از ديرباز (و حداقل از جنگ جهانى دوم به بعد) هدف اغلب دولت هاى جهان اعلام شده است. اما، در سال ۱۹۷۳، «رابرت مك نامارا» (Robert.s.Mc namara) رئيس وقت بانك جهانى اعلام كرد كه فقر تا پايان قرن بيستم بايد از جهان رخت بربندد! «جيمز ولفنسون» (james Wolfen son) رئيس كنونى بانك جهانى نيز در اين باره مى گويد: «در سال ۱۹۷۳ مك نامارا در نطق مشهور خود در نايروبى، براى نخستين بار از عبارت «فقر مطلق» (Absolute Poverty) استفاده كرده و آن را پيش شرط ارائه هر گونه تعريف از زندگى شرافتمندانه انسانى اعلام كرد.
اكنون نيز براى همه ما كه در جهان توسعه يافته زندگى مى كنيم، نداى او در مبارزه با فقر، هنوز زنده است و در گوش ما زنگ مى زند.»
جامعه بين المللى، تحت نظارت سازمان ملل متحد توانست در سال ۲۰۰۰ ميلادى، «اهداف توسعه هزاره» (Millenium Development Goals) را تدوين كند. ماده اول اين مانيفست، به مبارزه جهانى عليه فقر مطلق اختصاص يافته است:
«هدف اول: تا سال ۲۰۱۵ بايد از تعداد افرادى كه با درآمد كمتر از يك دلار در روز زندگى مى كنند تا حدقابل ملاحظه اى كاسته شود.»
پيروزى در راه است؟
سى سال پس از نطق تاريخى «مك نامارا» بانك جهانى و برنامه توسعه ملل متحد، در بررسى مشتركى كه انجام دادند به اين نتيجه رسيدند كه برخلاف ناكامى جنگ عليه فقر در جبهه آمريكا، اين جنگ در جبهه جهانى با كاميابى هايى همراه بوده است. اگرچه هدف اعلام شده مك نامارا مبنى بر امحاى كامل فقر در جهان تا سال ۲۰۰۰ تحقق نپذيرفته اما، برنامه توسعه ملل متحد در گزارش سال ۱۹۹۷ خود اعلام كرد كه طى پنجاه سال اخير، از ميزان فقر در جهان بيشتر از ۵۰۰ سال قبل كاسته شده است.
گزارش توسعه جهانى سازمان ملل متحد براى سال ۲۰۰۴ پيش بينى مى كند كه تا سال ۲۰۱۵، ميزان فقر مطلق در جهان (يعنى تعداد افرادى كه با درآمد كمتر از يك دلار در روز زندگى مى كنند ) به كمتر از ۱۵ درصد فعلى خواهد رسيد. لذا، احتمالاً «اهداف توسعه هزاره» در زمينه تعديل فقر تحقق خواهد پذيرفت. انتشار اين گزارش ها، عكس العمل هاى متفاوتى را برانگيخته است. برخى، بانك جهانى را متهم به جا زدن پيروزى به جاى شكست مى كنند. برخى ديگر به تناقضات موجود در گزارش هاى منتشره توسط بانك جهانى اشاره كرده و خواستار بررسى آمار و ارقام مندرج در اين گزارش ها توسط يك منبع مستقل مى شوند.
اما، حتى بدون در نظر گرفتن اين برخوردها، جاى اين نگرانى وجود دارد كه دستيابى به «اهداف توسعه هزاره» در زمينه تعديل فقر، از نظر فعالان جامعه مدنى، يك پيروزى پوچ و فريبنده تلقى گردد زيرا به نظر «راوى كانبور» (Ravi Kanbur) استاد اقتصاد دانشگاه «كورنل» آمريكا، مفاهيم بنيادينى كه اقتصاددانان در بحث از مقوله فقر به كار مى گيرند، از برخى جهات با مفاهيم مربوط به جامعه مدنى تفاوت دارد. اين تفاوت ها را مى توان حول سه محور عمده دسته بندى كرد.
كميت فقر
اولاً، اقتصاددانان بر دامنه فقر يا سهم فقر از كل جامعه تأكيد مى كنند در حالى كه فعالان جامعه مدنى تعداد مطلق فقرا را مد نظر قرار مى دهند. هيچ يك از اين دو بينش كاملاً صحيح به نظر نمى رسد و گزارش هاى جهانى درباره مبارزه با فقر، بر حسب اينكه با كدام روش تنظيم شده باشند، به نتايج متفاوت مى رسند.
اگر پيش بينى هاى بانك جهانى به تحقق بپيوندد، تعداد فقراى جهان تا سال ۲۰۱۵ به ۸۰۰ ميليون نفر خواهد رسيد (نمودار يك) و اين همان رقمى است كه «مك نامارا» ۳۰ سال قبل پيش بينى كرده بود آنچه براى اغلب اقتصاددانان اهميت دارد، اين است كه على رغم افزايش ۵۰درصدى جمعيت جهان طى اين دوره، تعداد فقراى دنيا ثابت بماند و افزايش پيدا نكند.
اما، فعالان جامعه مدنى، هميشه تعداد مطلق فقرا را نشانه اى از شكست طرحهاى جهانى مبارزه با فقر عنوان مى كنند. تعداد مطلق فقراى جهان همچنان زياد و رو به افزايش است و به نظر نمى رسد سازمانهاى غيردولتى فعال در اين عرصه بتوانند كاهش بسيار بطئى سهم افراد بى خانمان يا كودكان خيابانى را در كل جمعيت جهان احساس كنند. سازمانهاى غيردولتى نمى توانند حقيقت پيشرفتهاى به دست آمده در جهت كاهش فقر جهانى را درك كنند زيرا آنها از زاويه اى ديگر به مسأله مى نگرند.
تفاوتهاى منطقه اى
ثانياً، على رغم كاهش دامنه فقر در سطح جهان، از اين نظر تفاوتهاى كلى در سطح منطقه اى، ملى و داخلى مشاهده مى شود. در كشورهاى حاشيه صحراى آفريقا، دامنه فقر مطلق در حال گسترش است و انتظار مى رود در سال ۲۰۱۵ از هر دو نفر ساكنين اين منطقه، يك نفر در مقوله «فقير» دسته بندى شود. بدين ترتيب، تعداد فقراى اين منطقه از جهان در سال ۲۰۱۵ بالغ بر چهارصد ميليون نفر خواهد بود. در حالى كه اين رقم در سال ۱۹۹۰ حدود ۲۴۰ ميليون نفر بوده است. برعكس، در شرق آسيا، هم از دامنه فقر و هم از تعداد مطلق فقرا تا سال ۲۰۱۵ كاسته خواهدشد.
اگرچه به نظر نمى رسد اين تفاوتهاى كلى ميان مناطق عمده جهان، همچنان پابرجا بماند، اما انتظار مى رود تفاوتهاى مزبور در سطح ملى، تعميق گردد. به عنوان مثال كشورى چون غنا كه ساليان متمادى است كاهش فقر را تجربه مى كنند، با افزايش شديد فقر در مناطق پيرامونى پايتخت خود روبرو مى باشند. در برخى از كشورها نيز فقر شهرى و فقر روستايى در جهت متضاد يكديگر حركت مى كند. يك نمونه بارز از اين مورد، افزايش شديد فقر در منطقه «چياپاس» (Chiapas) است در حالى كه فقر در سطح ملى رو به كاهش دارد. در سودان نيز، كاهش فقر در ميان اقليت مسيحى ساكن جنوب مشهود است در حالى كه بر تعداد فقراى اكثريت مسلمان ساكن شمال اين كشور پيوسته افزوده مى گردد.
بنابراين، اگرچه نگاه كلى به دامنه فقر در جهان و نيز سطوح ملى سودمند است اما، بايد به مسأله فقر در سطوح پايين تر نيز توجه نمود. روند رو به افزايش فقر مطلق در حاشيه صحراى آفريقا، يك تراژدى است كه صرفنظر از پيشرفت جهانى در جهت نيل به «اهداف توسعه هزاره»، واقعيتى كاملاً ملموس است.
تغيير معيار
ثالثاً، اگر معيار فقر مطلق را در آمد كمتر از ۲ دلار در روز (به جاى يك دلار در روز فعلى) در نظر بگيريم، موفقيتهاى به دست آمده در جنگ جهانى عليه فقر، كاملاً رنگ خواهد باخت. براساس اين تعريف، دامنه كنونى فقر در جهان به بيش از ۵۰درصد مى رسد و انتظار مى رود تا سال ۲۰۱۵ به فقط ۴۰ درصد كاهش پيدا كند. به موجب اين تعريف، دامنه فقر در كشورهاى حاشيه صحراى آفريقا به بيش از ۷۰ درصد افزايش پيدا مى كند.
آستانه فقر تا كجاست؟ اين سؤالى نيست كه تنها يك پاسخ داشته باشد و نگرشهاى ايدئولوژيك متفاوت، پاسخ هاى متفاوت را نيز براى آن مطرح مى كنند. برخى معتقدند كه فقر بايد فقط براساس مقايسه شرايط زندگى انسان درگذشته و حال تعريف شود. اما، ديگران تعريف ديگرى از مقوله فقر ارائه مى دهند. به عنوان مثال، در اتحاديه اروپايى ، فقير به كسى اطلاق مى شود كه درآمدى كمتر از ۵۰درصد درآمد متوسط اروپايى ها داشته باشد. اگرچه با اين تعريف، بايد فاتحه جنگ جهانى عليه فقر را خواند، اما تعريف مزبور اين حسن را دارد كه سطح فقر را در ميان افراد جامعه كنونى در نظر مى گيرد و به گذشته جامعه مراجعه نمى كند.
تبيين هاى متفاوتى كه از افزايش نرخ فقر در جامعه امروز آمريكا ارائه مى شود، به كمك همين تفاوت مواضع، قابل توجيه است. طرفداران ديدگاه اول، معتقدند كه على رغم افزايش فقر در ساليان اخير، شرايط مادى زندگى مردم آمريكا حتى از شرايط زندگى افراد ثروتمند ساليان گذشته، بهتر شده است. در حالى كه طرفداران ديدگاه دوم، افزايش فقر در جامعه آمريكا را على رغم بهبود نسبى سطح رفاه عمومى در اين كشور، ناشى از انتقال منابع جامعه به ثروتمندان مى دانند. در حالى كه فقط اختصاص سهم اندكى از اين منابع به فقرا، مى تواند روند افزايش فقر در جامعه آمريكا را معكوس كند.
بالاخره، چه كسى پيروز اين جنگ است؟ برخى، هرگونه پيشرفت را در جنگ جهانى عليه فقر انكار مى كنند اما، واقعيت اين است كه به دليل اختلاف نگرش به مسأله، بايد منتظر ارائه گزارشهاى ضدونقيض ديگرى در اين زمينه بود. تنها از وراى اين گزارشهاست كه مى توان به ميزان پيشرفت يا عقب نشينى نيروها در اين جبهه از نبرد جهانى پى برد.